بهمنگان: تابش نور شادی
بوذرجمهر پرخیده
«بهمن» برترین امشاسپند دین زرتشتی است. این واژه با «اندیشهنیک»، «منشنیک» و «خرد سپندینه»(: «خرد مقدس») برابر نهاده شده است. به راستی «بهمن» چه را میرساند و آیا میتوانیم به سادگی برای آن برابرهایی راــ مانند آنچه گفتیم ــ بنهیم؟ آیا برای «بهمن» میتوان برابری یافت و به زبان و نوشته آورد ؟ در گاتها آمده است که اشوزرتشت به یاری مهین فرشته «بهمن» به پیامبری برگزیده شد. چگونگی برگزیده شدن اشوزرتشت به پیامبری، با همراهی بهمن امشاسپند، از شگفتی های این کتاب اهورایی ست.
بهمن در جهان مينوي نماد منشنيك اهورامزداست. و با اراده و خواست هموست که بهمن به اشوزرتشت رو میآورد و پیامبر را با گفتار و خواست اهورایی پیوند میدهد و اشوزرتشت میتواند با دلدادهاش به گفتوگو بنشیند.
بهمن به پیامبر راه مینمایاند تا نخست به داد و هنجار هستی ــ «اشا» ــ پی برد و این همراهی تا بدان گاه میرسد که اشوزرتشت سرچشمه یکتای هستی را مییابد و آنچنان به او دل میبندد که از زبان او سخن میراند و برای مردم سخنانی میسراید که تا آن زمان کسی نسروده است.
در اوستا بهشت خانه بهمن خوانده شده است...و نيكوكاران در سراي بهمن (بهشت) به پاداش ايزدی ميرسند.
در نوشتههاي پهلوي چون دينکرد وبندهش بهمن نخستين آفريده دادار است.
اگر بخواهیم آموزشهای اشوزرتشت را به درستی دریابیم، نخست باید بهمن را بشناسیم.
آیا بهمن همان خرد سپندینه است، آیا همان منشپاک است، آیا اندیشهنیک است، آیا بهمنشی ست؟
آیا نجوییم او را، چرا که هرچه بیشتر بجوییم، کمتر خواهیم یافتش؟ به سرای دل برویم یا به ژرفای اندیشه، کجا در پی او باشیم؟
بار دیگر راه اشوزرتشت را پی گیریم، تا شاید راز «بهمن» را دریابیم:
او نخست می پرسد و می جوید. همه جا و همه چیز را میکاود تا راز آفرینش و پدیدار شدن هستی را دریابد. کوششی خستگیناپذیری دارد از برای جستن «چرایی بودن» و گشایش «رمز هستی» و «چگونه بودن» و چگونه «بهبودن» و «بهزیستن». پس گام نخست اندیشیدن است و پرسیدن و جست و جو کردن.
نور و تابش اهورا داده در اندیشهاش میدرخشد، چرا که خواست او «دانستن» است. اندیشیدن با درخشیدن تابش خرد و با بینش همراه میشوند، و او را به جهان ناشناختهها میبرند و گام به گام هر آنچه را که میخواهد بداند، درمییابد.
هنوز دیو تاریکی و بی دانشی شکست نخورده است. کشمکش و نبرد برای به دست آوردن دانایی و آگاهی نمیتواند او را به زانو درآورد. او در خودش، اراده و اندیشه و بینش اهوراداده را میبالاند و میپروراند تا بدانجایی که سرچشمه و بن هنجار و داد چیره بر گیتی را پیدا میکند و «اشا» مینامدش. او در مییابد که بر هستی با این بزرگی و بهنجاری دادی چیره است و این داد آنچنان نیرومند و هوشمند است که همه هستی را در دست توانمند خود دارد و هیچ ارادهای نمیتواند از این توانایی سرپیچی کند، و تا جهان هست، اشا هم هست.
تا اینجا، کشمکش با نادانی به پیروزی انجامیده و پیامآور توانسته به گشایش رمز یکی از رازهای بزرگ جهان هستی دست پیدا کند. به این پیدایش بسنده نمیکند. بازهم جست و جو میکند، تا اینکه این اشتهای سیری ناپذیر دانستن، این بار آتشی را در دلش میافروزد: «شادی یافتن»، با «دوست داشتن و مهرورزیدن به یافتهها» به هم میآمیزند و همراه هم میشوند و فروزههای این تازگی وسرزندگی برای اشوزرتشت به مانند راهی نو خود مینمایاند. این آتش درونی اندیشیدن را راهنماست و پرتوی تابناک این شادی به سان خورشیدی که تازه از پس ابرهای تیره و تار سر بر آورده، جایگاه اندیشه را گرمی میبخشد.
و از این زمان است که دلدادگی و فرزانگی پیامآور آغاز میشود. به هر چه دست مییابد مهرش در دل جای میگیرد و به همه هستی با خرد و بینش و مهر و دوستی نگاه میکند. به هر جا چشم میاندازد رخ یار میبیند و دلداده میشود به هر آنچه که میبیند.
در خود میکاود که این چه دگرگونیست؛«در اندرون من خسته دل ندانم کیست / که من خموشم و او در فغان و در غوغاست».
یک تازگی در درونش روییده، همدلی و هماندیشی را در نهاد خویش مییابد که به تازگی با او همخانه شده، هر چند که تا کنون با هم بودهاند، و در کنار هم، ولی تا به این اندازه به هم نزدیک نشده بودند.
او را«بهمن» مینامد و از این پس با نور او به کندوکاو راه میرود. تا دور دست ها را میتواند ببیند.
در خلوت، آنجایی که هیچ سخنی به گوش نمیرسد، آغاز گفتار اوست. بهمن او را به جایی میبرد سرشار از نور و سرور، به راز و نیاز با اهورامزدا. برای نخستین بار است که شادی با شکوه و بسیار بزرگی را در خود میبیند و این شادی و آتش درونی آنچنان گرمی به او میبخشد که به سخن میآید، و همه ناگفتنیهای زمان خود را میگوید و به خرسندی و شادی بی پایان و سرانجام به جاودانگی دست مییابد.
بهمن را دوست میداریم، و بر میگزینیم و باور داریم که: سپیدی ازآن بهمن امشاسپند است. گل یاس سپید، نماد اوست. به همه جانداران مهر میورزد. روز پس از اورمزد است. ... و آرزو کنیم که شادی جشن بهمنگان دلهایمان را به هم پیوند زند.
+ نوشته شده توسط بوذرجمهر پرخیده در چهارشنبه 26 دی1386 و ساعت
1:42 |