عزت الله نگهبان از بزرگان باستان شناسی جهان درگذشت
پدر باستانشناسی ایران به تاریخ پیوست
بوذرجمهر پرخیده
عزت الله نگهبان از بزرگان باستانشناسی جهان در روز 14 بهمن ماه در آمریکا درگذشت.
چهاردهم بهمن ماه روز تلخی برای جامعه باستان شناسی ایران بود و دوستداران شناخت تاریخ ایران زمین پس از در گذشت بزرگانی همچون علی سامی ، پرویز ورجاوند ، مسعود آذر نوش و شمار دیگری از پیشگامان این رشته در سالهای گذشته ، در این روز برای همیشه با زنده یاد دکتر عزت الله نگهبان از استادان برجسته باستان شناسی و پدر باستان شناسی نوین ایران بدرود گفتند.
برای آشنایی با زندگی این بزرگمرد ، بخش هایی از خاطرات و نوشته های او را در اینجا می آوریم:
آموزش در مدرسه های زرتشتی
« هنگامی كه تحصیلات شش ساله ابتدایی خود را در مدرسه زرتشتیان كه در آن زمان جمشید جم، سپس ایرج و بعدا فیروز بهرام خوانده میشد به پایان رساندم تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیلات در دبیرستان به مدرسه آلمانی كه به نام مدرسه صنعتی خوانده میشد بروم. در آن زمان ...
ادامه مطلب
برافروخته باد آتش جاويدان در ایران اهورایی
بوذرجمهر پرخیده
آتش نماد راستي است؛ تنها آتش است كه پليدي را به خود راه نمی دهد و همواره به بالا سر می ساید، خود مي سوزد و جهاني را گرما و نـور مي بخشد. مردم راستي جو، همانند آتش همیشه يكسان ويكرنگ بوده ، خود را به پليدي ها نمي آلايند و نور، شادي، گرما، و انرژي به جامعه مي بخشند.
فروغ، نور و روشنايى که نمادی از نور و روشنايى دنیای راستین اهورایی و مینوي است، در شادابی روان و دل آدمی، اثرى بس شگرف دارد. انسان را به جایگاه نور خدايى مى برد. اينكه ايرانيان باستان هنگام نماز به روشنايى و نور رو مى كردند، به این سبب بوده است كه روشنايى نماد خداوند است و هر جا روشنايى هست، خرد هست، راستى هست، مهر هست و خدا آنجاست.
ادامه مطلب
بهمنگان: تابش نور شادی
بوذرجمهر پرخیده
«بهمن» برترین امشاسپند دین زرتشتی است. این واژه با «اندیشهنیک»، «منشنیک» و «خرد سپندینه»(: «خرد مقدس») برابر نهاده شده است. به راستی «بهمن» چه را میرساند و آیا میتوانیم به سادگی برای آن برابرهایی راــ مانند آنچه گفتیم ــ بنهیم؟ آیا برای «بهمن» میتوان برابری یافت و به زبان و نوشته آورد ؟ در گاتها آمده است که اشوزرتشت به یاری مهین فرشته «بهمن» به پیامبری برگزیده شد. چگونگی برگزیده شدن اشوزرتشت به پیامبری، با همراهی بهمن امشاسپند، از شگفتی های این کتاب اهورایی ست.
بهمن در جهان مينوي نماد منشنيك اهورامزداست. و با اراده و خواست هموست که ...
ادامه مطلب
قصه سنجان
بوذرجمهر پرخیده
«قصه سنجان» بازمانده یی از ادبیات پراکنده و اندک زرتشتیان به زبان پارسی است. پس از یورش تازیان به ایران و رویدادهای سوک انگیز؛ زبان و ادب، دین و فرهنگ، سیاست و مسایل اجتماعی، و... ایران دچار دگرگونی های بسیار شد. آن چه که از این پس، به وسیله زرتشتیان و یا ایرانیانی که دین و آیین خود را پاسداری کرده بودند، به نظم و نثر به زبان پارسی نگارش یافته، اندک است. از جمله این ها، قصه اندوهزای مهاجرت پارسیان به هندوستان است. قصه یی تلخ و دردناک که روایات آن سینه به سینه سپرده می شد، تا سرانجام پاک مردی از نسل آن مهاجران، این روایت را به قالب نظم کشیده و برای ما به یادگار نهاد. یادگار نهاد تا راهی در پژوهش و کاوش برای آیندگان باز باشد. بیش از دو سد سال است که این منظومه کوچک که «قصه سنجان» خوانده شده، مورد بهره گیری خاورشناسان و پژوهشگرانی است که در این زمینه کار و کوشش می کنند.
قصه سنجان داستان مهاجرت غم انگیز گروهی از زرتشتیان ایران پس از گشوده شدن ایران به وسیله مهاجمان تازی به هندوستان است. این گروه از «سنجان» (حمدالله مستوفی، در کتاب خود به نام «نزهة القلوب»، «سنجان» یا «سنگان» را از قصبات و توابع خواف در خراسان معرفی می کند)، به تدریج به سوی جنوب شرقی ایران کوچ کرده و پس از زد و خورد و نبردهایی با اعراب، شکست خورده و سرانجام در جزیره هرمز پناه گرفتند. تازیان پس از اندک زمانی به این جزیره نیز دست یافتند. زرتشتیان به ناچار به کشتی نشسته و راه هندوستان را در پیش گرفتند. پس از سختی ها و گرفتاری هایی چند، از آن جمله گرفتاری شدید درتوفانی سهمگین، به سلامت به هند رسیدند.
سرزمینی را که در آن سکونت و جای گزیدند، به یاد سرزمین از دست رفته میهن شان، «سنجان» نامیده و آن را آباد ساختند.
ادامه مطلب
امیرکبیر؛ فرزند ایران، کشته شده در راه آبادی ایران
بوذرجمهر پرخیده
سرگذشت نخبگان و بزرگان ایران، رنجنامه ای ست دردناک که هر چه بیشتر آن را می کاوی، بیشتر به راز و رمز استواری و پایداری این سرزمین اهورایی پی می بری.
برگ برگ تاریخ ایران را که جستجو کنی، کشته شدگانی به مانند امیرکبیر بسیار می بینی؛ از حسنک وزیر که بر دارش کردند تا امیر که رگش را زدند و خونش ریختند.
ادامه مطلب
ناسیونالیسم ایرانی
استاد مرتضی ثابت فر
الف. ناسیونالیسم در ایران
پیش از بررسی ناسیونالیسم به عنوان اندیشه ای اجتماعی و نیز یک مسلک یا مينوشناسی سیاسی، باید مفهوم ملت یا «ناسیون» را باز بشناسیم، زیرا طبیعی است که ملت گرایی مسبوق به وجود ملت است، بر این پایه پیداست ملت گرایی در جامعه ای که هنوز در تشکیل ملت کامیاب نشده و در نتیجه به آگاهی ملی دست نیافته است، نمی تواند معنایی جدی داشته باشد.
در اروپا تا زمانی که نظام فئودالی و دولت- شهرهای مختلف با فرمانروایانی مستقل وجود داشت، فرد به جای آنکه اصولاً احساس تعلقی به ملت و میهنی یگانه داشته باشد، خود را جزوی از آن قلمروهای کوچک فئودالی و هم زمان، عضو گروههای قبیله ای و قومی و خانوادگی می دانست. همراه با رشد بورژوازی و تشکیل فرمانروایی های بزرگ تر ویگانه تر که اغلب و به طور طبیعی متشکل از مردمی با زبان ها، آداب، عادات و ... یگانه ای بودند، این مفهوم دیر باز در آگاهی ایرانی وجود داشته است.
مفهوم ملت، مانند هر مفهوم و نیز هر نهاد اجتماعی، زاده ی آگاهی اجتماعی معینی است، و بر این پایه مسبوق و مشروط به آن آگاهی است. در بیشتر دانش نامه ها به تعریف هایی مشابه درباره ی ملت برمی خوریم با این خصوصیات کلی که: جماعتی از انسان ها که در یک سرزمین زندگی می کنند، خاستگاه مشترکی دارند، از دیرباز منافع مشترکی داشته اند، دارای آداب و رسوم مشابهی هستند، زبانی هم سان دارند و غیره. البته این شرط ها برای تشکیل ملت لازم اند ولی کافی نیستند. داشتن سرزمین واحد، زبانی یگانه و آدابی هم سان خود به خود ملتی را پدید نمی آورد مگر آن که جامعه به وجود خویش به عنوان یک ملت آگاهی یافته باشد. باید جامعه خود به این نتیجه رسیده باشد که اعضایش خاستگاه مشترکی دارند، از دیر باز منافع مشترکی داشته اند و به طور کلی هویتی معین دارند، نه آنکه محقق پس تر چنین نتیجه ای بگیرد. هرگاه ملتی در تاریخ خود، ادبیات خود، هرگونه نوشته و سند و حتا سنگ نوشته ای و به خصوص کتاب دینی خود در صورتی که داشته باشد از خویشتن به عنوان ملتی نام برد، معلوم می شود صاحب آگاهی ملی است و نه جز این.
ادامه مطلب
جايگاه زن در داستان سياوش
نسرين شكيبی ممتاز
براي اثبات جايگاه والاي زن در عقايد ايرانيان باستان و اوستا ميتوان به وجود ايزدبانوهاي متعددي چون آناهيتا، ميترا و اسپندارمز اشاره كرد كه هر كدام با روش و تدبيري خاص، ادارة بخشي از امور جهان را به عهده داشتهاند.
همچنين با بررسي نقش و موقعيتهاي مختلفي كه زنان در شاهنامه دارند، ميتوان اذعان كرد كه نهتنها فردوسي بنا بهنظر برخي محققان زنستيز نيست بلكه براي زن آنقدر ارزش قائل است كه در فضاي مردمحور حماسه به او فرصت رشد و پيشرفت ميدهد.
به يقين ميتوان گفت كه از ميان 300 زني كه فردوسي در شرايط متفاوت به آنها پرداخته است، تنها سودابه داراي نشانههايي از پتيارگي و جهيوارگي است و باقي زنان، اگرچه گاه نقشي منفعل و غيرفعال دارند، همواره داراي صفاتي همچون شرمگيني، زيبايي و خوشمنشياند.
ادامه مطلب

