مينياتور و مكتب تهران
مينياتور و مكتب تهران
استاد اديب برومند

|
اگر به ديده تحقيق بنگريم و از دل حساس گواهي بخواهيم، معناي هنر را درست درمييابيم و مفهوم هنرمند را به خوبي درك ميكنيم. هنر ارمغاني آسماني و موهبتي يزداني است كه از عالم بالا، براي دلجويي انسان خسته دل و سرگشته از ناهمواريهاي زندگي با دست فرشته خوياني به نام هنرمند به زمين فرستاده شده است تا آدمي را در گيرودار غمها و ناآراميها به خوشدلي فراخوانَد و از سرمستي آن، بار شكنج اندوه را از دوش دلش برگيرد. هنر در حكم دارويي است كه از شفاخانه غيب براي انسان دردمند و رنجور، انساني كه نالنده از نابهنجاريها و نابسامانيهاست فرستاده شده تا آلام دروني او را تسكين بخشد و گرفتاريهاي فكري او را تخفيف دهد. از ميان هنرها، نقاشي يكي از والاترين و دلنشينترين آنهاست و از آن جهت كه تجسمبخش زيباييهاي آفرينش است، پيوندي تقدسگونه با عالم بالا دارد. نقاش با ديدگاني تيزبين و دقتي كاونده، به پديدههاي طبيعت مينگرد و جاذبه آنها او را چنان مسحور ميسازد كه سعي ميكند با گردش كلك مويين، از شبيه نگاري و صورتگري فروگذاشت نكند. هر بيننده دل آگاهي وقتي كار نقاش را مينگرد، عظمت آفرينش و خلاقيت نگارآفرين ازلي را به ياد ميآورد كه چگونه نگارههاي جاندارش ذوق هنرنمايي را در اين هنرمند به وديعه گذاشته است و آن وقت است كه با خواجه شيراز هماواز ميشود كه: خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت نقاشي در انواع مختلف خود مجال ظهور دارد و در هر قسمت به نوعي از كف بيينده دل ميربايد و باب نشاط بر روي او ميگشايد. يكي از رشتههاي دلانگيز آن، «مينياتور» است كه ويژگياش در تلطيف احساس و نوازش چشم و ظرافتهاي گونهگون، موجب نگرشي تفسيرناپذير درباره آن شده است. مينياتور نقاشي دلپذير روحنوازي است كه در سايه طبيعت، باليده و عين طبيعت نيست و براي خود حال و هوايي خاص و راه و رسمي ديگر دارد. در مينياتور پديدههاي طبيعت با رنگ و حركت ابتكاري و ناز و كرشمه اكتسابي، حالتي رؤيايي پيدا ميكند و با لبخندي خوشايند از ظرافت و لطافت، پردهبرداري مينمايد. در اين گونه نگارگري پديدههاي طبيعت در جامه رنگهاي جادويي و حركات لغزنده و رقص مانند، جلوه مينمايد و آدمي را به عالمي ناديده و رؤيايي كه زيباييهايش لطفي خاص و موجوداتش شخصيتي دگرديس دارند، ميكشاند. درخشندگي رنگها و توازن لازم و تناقض مناسب درحاليكه تا حدي ذهنيت را جانشين عينيت ميكند و در تفكر انسان اثري مثبت دارد، از مختصات مينياتور است. اين هنر، دريچههايي از عوالم آرماني را در تسخير فكر و روان انسان بر روي وي ميگشايد و تجلياتي از دنياي رؤيايي را به او مينماياند. از اين روست كه امروز هواداران بسياري در ميان هنرمندان و هنردوستان جهان يافته است. مينياتور ايران به سبك نگارههايي گفته ميشود كه از عهد «ايلخاني و تيموري» تا اواخر دوران «صفوي» در رواج و رونق، پهنهاي فراخ داشته و پس از آن جاي خود را به شيوهاي ديگر داده است. پيش از آن مكتب نقاشي ايران معروف به سبك «عباسي» است كه آميزهاي از سليقه «ايران ساساني» و «بيزانس» با اندكي صبغه عربي ميباشد و مكتب «سلجوقي» هم ناميده شده است. به موجب تحقيق پژوهشگران، زادگاه مينياتور از ديرباز كشور ايران بوده كه در عهد ساسانيان به وسيله ماني و شاگردان و پيروانش به چين رفته و از آنجا بار ديگر به دستياري مغولان به ايران برگشته است. اين حقيقتي است كه مورد گواهي هنرمندان چيني هم هست و مصداق شعر مولانا است كه: هركسي كو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش در ويرانههاي شهر «تورفان» واقع در تركستان چين مخصوصاً محل «سياتكين» در معبدهاي ماني معروف به «مانستان» بسياري از اين آثار كشف گرديده است كه نگارههاي آن شباهت زيادي به مينياتورهاي ايران دارد. باري، چون مغولها بر قسمتي از چين دست يافتند و به جهانگشاييهاي ديگر نيز نايل شدند به ذكر فتوح و جهانگيريهاي خود علاقه داشتند و بر آن شدند تا اين پيشرفتها را به صورت مصور در تاريخها نويسانده و نقشبندي كنند؛ از اين روي نقاشاني را از مغولستان به دربار خود در ايران فراخواندند تا در كتابهاي تاريخي به اين مقصود تحقق بخشند. در همان روزگاران نقاشان ايراني نيز وارد ميدان همچشمي و مسابقه با چينيان شدند و با همان شيوه كه مورد پسند ايلخانان بود، در همكاري با نقاشان چين، نگارگري را آغاز كردند؛ اين نخستين دوره مينياتورنگاري در «تبريز» بود كه نمونههاي آن در «جامعالتواريخ رشيدي» نگارش رشيدالدين فضلالله همداني وزير ايلخانان ديده شده است. در اين نقاشيها نفوذ نگارگر چيني و قدري عناصر مسيحي نستوري به علت ارتباط مغولان با مسيحيان مشهود است؛ ولي اين مكتب به تدريج به سوي ايراني شدن گراييد و آغاز اين تحول را در شاهنامهاي كه دارنده آن شخصي به نام «دمونت» بوده است، ميتوان ديد. اين مكتب اول «تبريز» است و مكتب دوم در زمان شاهان «آل جلاير» با ظهور استاداني مانند «جنيد بغدادي»، «عبدالحي» و «بابا حيدر» موفق به برداشتن گامهاي بلندي در جهت ايراني كردن مينياتور گرديد تا سرانجام در مكتب سوم «تبريز» كه ادامه مكتب تيموري هرات با ويژگيهاي خود بود، همزمان با پادشاهي شاه اسماعيل صفوي به دست استادان بزرگي چون كمالالدين بهزاد، سلطان محمد، مظفرعلي، ميرك و شيخزاده هراتي، قاسمعلي و ديگران نقاشي ما به شيوه بارزتري جنبه ايراني خود را به دست آورد و از زير نفوذ مكتب چيني رهايي يافت. اين تحول تدريجي كه با ظهور «مكتب قزوين» و «مكتب اصفهان» باز هم به پيشرفتهايي در اين زمينه دست يافت، در اواخر عهد صفوي از جهت «مجلسآرايي» توانست به پايه نگارههايي همچون مجالس شاهنامه «شاه تهماسبي» برسد و كلاً مينياتور ايران پس از سير تكاملي خود از سبك شيراز گرفته تا هرات و تبريز و قزوين و اصفهان كمكم به تنزل گراييد و آثار بازپسين به پايه نگارههاي ممتاز پيش از آن نتوانست رسيد؛ از اين رو در يك حركت تحوليِ ايراني با برخورداري از چاشني مينياتور و تأثيرپذيري از نقاشيهاي اروپا پديد آمد كه پيشاهنگان آن سبك، محمد زمان، محمد رفيع، شيخ عباسي، عليقلي جبهدار (معروف به آرنا اوت) و محمد قاسم بودند. از آن پس نزديك به مدت دويست سال مينياتورسازي يعني مكتب ايلخاني، تيموري و صفوي بهكلي متروك شد و طبيعتسازي جايي براي خود باز كرد، هرچند در آثار اخير هم شاخصههاي نقاشي و فرهنگ ايران باز به خوبي نمايان بود. پس از دوران مشروطيت كه اوضاع سياسي و اداري ايران دگرگوني يافت و اين دگرديسي در همه شئون كشوري و لشكري خودي نشان داد، در هنرهاي ملي هم اثر گذاشت، بار ديگر مينياتور به علت نزديك شدن روابط ايرانيان با اروپاييان و پيدا شدن خواستاران اين سبك نقاشي در ميان غربيها، حياتي تازه يافت و نوزايي آن به همت و پشتكار استاداني چون حسين بهزاد، ميرزاآقا امامي، محمد مهدي، طاهرزاد، بهزاد مينياتور، ميرزا علي درودي، حاج مصور الملكي و هادي تحويدي تحقق پيدا كرد. خاصه بنيانگذاري مدرسه عالي هنرهاي ملي به پايمردي روانشاد بهزاد مينياتور، موجب پرورش شاگردان برجستهاي در اين فن گرديد. استاداني كه به احياي مينياتور كمر بستند، در تهران گردهم آمده بودند و دو تن كه در تشويق و مددكاري آنان تأثير گذاشتند، يكي ميرزا رضي طالقاني (ملقب به صنيع همايون) بود كه از نقاشان ميناسازي و تذهيبكاري استاد به شمار ميرفت و ديگري ذوالفنون اسفرجاني كه معماري زبردست و هنرشناسي باذوق بود. استادان احياگر مينياتور و شاگردانشان كه بعداً به پايه استادي رسيدند مانند استاد كريمي، استاد مقيمي و استاد زاويه و از بانوان: نيره نيكآيين و ديگران پس از ممارست و تتبع در آثار پيشينيان، تصرفاتي در مينياتور كردند و مكتبي به وجود آوردند كه بايد آن را «مكتب تهران» ناميد و بر مكتبهاي نقاشي ايران افزود. از جمله تصرفها اين بود كه چون شنيده بودند نداشتن دورنماسازي (پرسپكتيو) نقصي در كار مينياتور است سعي كردند كه با وارد كردن پرسپكتيو در مينياتور، آن را با طبيعتسازي آشتي دهند و اين كاستي را جبران نمايند. در اين عمل كه دستبردي به اصالت مينياتور محسوب ميشود و قابل نقد است، هر يك به نوعي خاص اقدام كردند، درحاليكه اصلاً اين عمل، كاري التقاطي و خروج از ويژگي مينياتور است و پسند دوستداران اين فن نميباشد. در استفاده از پرسپكتيو كسي كه بيش از همه مقيد به حفظ اصالت مكتب بوده و نخواسته است آن را به شيوهاي نمايان نشان دهد، روانشاد استاد هادي تجويدي است كه در تابلوي مينياتور بسيار نفيس «فردوسي و سلطانمحمود» به گونهاي عمل كرده كه به ويژگي كار لطمهاي نزده و با دقت بسيار ميتوان ردپاي «دورنماسازي» را در آن پيدا كرد؛ اما به شيوهاي است كه باز هم با فن مينياتورسازي همخواني ندارد. ميرزا آقا امامي هم به نحو محافظهكارانهاي پرسپكتيو را در برخي از آثار مينياتوري خود وارد كرد؛ ولي حاج مصور الملكي در اين روش پا را فراتر گذاشته است. غير از عطف توجه به نوعي پرسپكتيو كه در كار بسياري از نقاشان مكتب تهران ديده ميشود، ديگر از مشخصات اين مكتب در چهرهسازيهاست كه آنها را خوشصورت و كاملاً مشابه با چهره زنان و مردان معاصر ايراني ميساختهاند و التزام به «پرداز زدن» را كه در مينياتورهاي پيشين بدينگونه سابقه نداشته، معمول كردهاند. رنگهاي بهكار برده شده در مكتب تهران اكثر شفاف و ملايم و جذاب است و بهطور كلي آثار اين دوره از دلانگيزي خاصي برخوردار است. موضوع نگارهها هم مربوط به خلاقيت فكري نقاشان بوده كه غير از داستانهاي معمول و مجالس سابقهدار در متون ادبي، موضوعهاي ديگري را هم كه بستگي با احساس و ديدگاه نقاش داشته، مورد نگارگري قرار ميدادهاند. اميد است مكتب تهران به همت نقاشان كنوني با دخل و تصرفهاي شايسته، پيگيري شود و به پيشرفتهاي ديگر دست يابد. |
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹ ساعت 20:11 توسط بوذرجمهر پرخیده
|
سردبیر: بوذرجمهر پرخیده